هم چنین سرنوشت ۴سال آینده ی کشور را تعیین و زندگی نمایندگان را تامین کردید!

در گوشه ديگری از دنيا:
- پسرمون رو فرستادم آمريکا. خوشبختانه يه مدرسه پيدا کردم که همشون پسرن! گفتم اينجوري خيالم راحت تره!
سر امتحان:
- اسی ؟ اوا جون فری جواب سئوال پنجو بده!
- بلا؟ سئوال دوازده رو الف زدی يا جيم؟
در دفتر مدير:
- آقاي مدير، قربون اون چشمهای نازت بشم! به خدا ما کارینکرديم!
- مگه تو خودت داداش و بابا نداری بي وجدان؟!!
توی حياط مدرسه:
- اسی؟ اين پسر تازه وارده خوب تيکه ايه ها!
بعد از زنگ فيزيک:
- آقا ببخشيد، من اين ترم هم دوباره از کلاس شما 5 گرفتم! ميشه ايندفعه رو هم مثل ترم قبل با هم ... کنار بيايم؟!
بعد از زنگ شيمی:
- اين دبير شيميمون خيلي نازه! فقط خدا کنه اون حلقه نامزديش فقط برا ظاهر سازی باشه!
زنگ تفريح:
- ديدی آقا ناظم به فری گفته بود ولی شو بياره؟
- ولی شو نديدم! ولی اون داداش کوچيکش خيلی ناز بود!!!
در خوابگاه دانشجويی:
- اسی؟ سشوار منو نديدی؟!
- چرا فری جون! همونجا پيش شلوار قرمزه منه!!
نوشته شده روی ديوار دستشويی مدرسه:
- ريش خم اندر خمت حلقه دام بلاست!!!
- .. رفتی و با يکی ديگه دوست شدی هيچ خيالی نيست!
يه روزی نوبت من ميشه بيام حالتو بگيرم ... !!!!!!!!
شعر از:علی
الف) کسانی که به احمدینژاد رای دادند: (حدود 17 میلیون نفر)
الف-1) همون چیزی که آقای هاشمی بهش گفت که دخالت گروهی معلومالحال و استفاده گسترده از اموال و امکانات کشور برای روی کار آوردن گروهی خاص. و بعضیهای دیگر گفتند پروژه سپاه برای وارد شدن به سیاست. و بعضیها که رک تر بودند ، مثلا کروبی، گفتند دخالت مجتبی خامنهای در انتخابات. و این بود که بسیجیهای سراسر کشور به یک نفر رای بدهند و برایش رای جمع کنند. خود آبادگران تعداد این رایها رو حدود 4 میلیون اعلام کردند. که قرار بوده به قالیباف تعلق بگیرد و بعد یهو به احمدینژاد تعلق گرفت!
الف-2) کسانی که احساس میکردند آقای احمدینژاد بهترین گزینه برای ریاست جمهوری است! که متاسفانه حدود 2 میلیون نفر بودند.
با این آرا، احمدینژاد به دور دوم راه یافت!
الف-3) کسانی که در دور اول به کروبی رای داده بودند. وام ازدواج و فلان و بهمان احمدینژاد به 50 تومن کروبی خیلی نزدیک بود. این افراد هم در حدود 6 میلیون نفر بودند! و هستند! رایهایی برای درآمد بیشتر.
BBC گفت که مردم گرسنه ایران 27 سال بعد از انقلاب هنوز به وعدههای معیشتی رای میدهند!
الف-4) حدود 4 میلیون نفر باقی موندن. این 4 میلیون نفر به سه گروه تقسیم شدند:
الف4-1) آنتی هاشمی ها: کسانی که تنها به این دلیل پای صندوقهای رای رفتند که هاشمی رای نیاورد.
الف4-2) کسانی که چون دیدند کلی شایعه پشت سر احمدینژاد هست و اون هم در کمال مظلومیت داره همشون رو تکذیب میکنه، خیال ورشون داشت که این بابا خیلی مظلومه و چون فکر میکردند هرکی مظلوم باشه برای اداره کشور خیلی مناسبه به احمدینژاد رای دادند.
الف-4-3) کسانی که به نظرشون اومد که یه رابینهود پیدا شده که حق رو از ظالمها بگیره و به مظلوم ها بده. و الان هم احساس جان کوچیکه بودن میکنند.
که البته گروه (الف-4-3) احساس میکنند که تنها گروهی هستند که به احمدینژاد رای داده. کلی احساس زیاد بودن میکنند! کلی شاد هستند. کلی احساس کمکهای الهی میکنند. کلی احساس فهم سیاسی میکنند.
ب) کسانی که به هاشمی رای دادند: (حدود 10 میلیون نفر)
ب-1) کسانی که در دور اول به هاشمی رای دادند! حدود 7 میلیون نفر
ب-2) کسانی که در دور اول به معین رای دادند به در دور دوم از ترس احمدینژاد با کراهت تمام به هاشمی رای دادند. حدود 3 میلیون نفر
ج) کسانی که رای ندادند: (حدود 17 میلیون نفر)
ج-1) کسانی که میگویند اینها همه سر و ته یک کرباس هستند. و منتظر هخا و ولیعهد و فلان و فلان هستند.
ج-۲) کسانی که فکر میکردند همه اینها نقشه هاشمی است که مردم از ترس احمدینژاد به هاشمی رای بدهند و رای هاشمی بالا برود.
ج-۳) کسانی که حسش نبود رای بدهند.
ج-۴ کسی که روی برگه رای نوشت :« خاتمی دوستت داریم» ...
"آقا ما تو اين يکی دو هفته حضور در تهران به يک سری کشفيات بسيار جالبی "دست"پيدا کرديم که بنده حاضرم همينجا مجاناً و فيری آف چارج خدمتتون عرض کنم. اول اينکه ديگه يواش يواش داره دستم مياد که وقتی جائی ميريم ديد و بازديد با کدوم خانوما بايد موقع سلام و احوال پرسی، دست داد، با کيا بايد از دور خم و راست شد و سلام کرد، کيا رو ميشه در آغوش گرفت، با کيا ميشه هم دست داد و هم در آغوش گرفت و هم يک ماچ کوچولوی ملايم بر گونۀ طرف مقابل بچسبانيم!(البته اين قضيۀ "ماچ" خودش حکايتی داره که از فرصت اين برنامه خارج است!) حالا برگرديم به همون موضوع اول. تحقيقات بعمل آمده در کتب و روايات تاريخی، حاکی از آن است که اگر در مجلسی خانمی يا دختری يا هر موجود مؤنث ديگری چادر به سر حضور داشته باشد، همون بهتر که از دور به فاصلۀ سه متر يا حتی سه مترونيم ايستاده، ودست را مشت کرده، به موازات دوخت شلوار قرارداده از کمر به اندازۀ 30 درجه يا در برخی مواقع به اندازه 35.2 درجه به جلو خم شده و به حالت اوليه برگرديم و مناسک "سلام عليک" را اجرا نمائيم! و اما اگر اين خانم چادر ندارد، ولی روسری دارد، باز هم احتياط واجب آن است که باز از دور سلام عليک بفرمائيم ولی احتياط مستحب آن است که چشم به دست خانم باشيم که اگر دستشون رو جلو آوردند، با ايشان دست بدهيم! واما اگر آن خانم يا دختر يا همشيره، در آن مجلس روسری دارد ولی تو گوئی ندارد (!) يعنی روسری از نيمه ميانی سر عقب تر می باشد، در اين صورت احتياط واجب آن است که چشم به دست خانم باشيم که اگر دستشون رو جلو آوردند، با ايشان دست بدهيم ولی احتياط خيلی خيلی مستحب آن است که زير چشمی مراقب شرايط جوّی موجود از قبيل همسر، نامزد، پدر، خاطرخواه، پسرهمسایه، و سایر بستگان سبیل دار باشیم! و اما اگر آن خانم یا دختر در آن مجلس، نه چادر دارد، نه روسری دارد، ولی یک آقای سیبیلوی غیرتی در کنار خود دارد، احتیاط مستحب آن است که نه تنها سه متر عقب تر، بلکه سی متر عقب تر ایستاده و از همونجا با ایشان سلام علیک نمائیم! و اما اگر آن خانم یا دختر در آن مجلس، چادر که ندارد هیچ، روسری که ندارد باز هم هیچ، شوهر هم ندارد، حتی یک آقای سیبیلوی غیرتی هم در کنار خود ندارد، بلکه یک عدد لباس خوشگل یقه هفت آستین حلقه ای و یا رکابی قرمز بهمراه یک مینی ژوپ قرمز ( و در برخی احادیث به رنگ سفید نیز اشاره شده است!!) به اندازۀ یک وجب بالای زانو دارد، شرط عقل آنست که بی خیال احتیاطهای واجب، غیر واجب، مستحب و غیر مستحب شده مصداق (نَذارِشْ بِپَّرة، بَغَلْ كُنْ بِبوسِشْ...) را مطابق با اصول و شرایط جوی موجود مورد اجرا قرار دهید."
آنی خدا به داداشت رحم کنه!

محمود نگو يه دسته گل!

خداييش بچه به اين محجوبي تاحالا ديديد!

جيگرتو بخورم الهي!

ما در هيچ زمينه اي كم نمي آوريم!

گنجشك لا لا محمود لا لا
لا لا لا لا يي لا لا لا لا يي

حاج آقا زمين خوردَ تيم!

داداش تا يه قليون مي زنم اون هندونه ها رو بنداز تو حوض!

چند ماه پیش، از سر بیکاری و این حرفا، توی دنیای بیکران اینترنت میگشتم که به سرم زد که با جماعت خارجی مراودات فکری داشته باشم! جاهایی مثل 360 و اینا گشتی زدم و واسه مردم پیام گذاشتم که حال داری بحثی بکنیم و اینا. چند نفری جواب دادن که باعث شد باهاشون هر از گاهی مکاتبه داشته باشم.
یکیشون یه زن چهل و چند ساله استرالیایی بود، یکی یه پسر 15 ساله روس، یکی یه مرد چهل و دو سه ساله هلندی بود که توی بارسلونا زندگی میکرد. یکی هم Matro یه پسر 14 ساله اسپانیایی بود که توی مادرید زندگی میکرد و سرسختانه طرفدار اتلتیکومادرید بود.
توی این چند وقت، مکاتبه با این دوتا بچه برام جالب بوده. از این نظر که حس میکردم ذهنشون درگیر خیلی از مسائلی هست که بچههای همسنشون تو ایران بهش فکر نمیکنن. البته انگلیسی بلد بودنشون هم شاید دلیل این باشه که از سطح متوسط همسنهاشون بالاتر باشن. ولی من بیشتر دنبال این بودم – و هستم – که ببینم سیستم آموزشی چه تاثیری روی رشد فکری و اینا داره.
جمعه، قبل از بازی بارسلونا-اتلتیکو Matro آنلاین بود. هرچی هم بهش گفتم که اگه ببرید خیلی به نفع رئال میشه، به خرجش نرفت! کلکل و این صحبتها بود. گفت فردا توی بازی توپ جمع کنه. پشت دروازه والدز هم وایمیسه که گل تیمشون رو ببینه.
نمیدونم گل چندم اتلتیکو بود، بعد گل تلویزیون یه توپ جمعکن رو نشون داد که پرید هوا! خودش بود. یهو حس کردم که چقدر جالب!
