تبليغاتX
من،يك زن هستم،با كمال افتخار!

من،يك زن هستم،با كمال افتخار!

در انتظار تو از بس كه پير گشت نگاه/ز ديده تا م‍ژه صد جا نشسته مي آيد
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت 9:45  توسط مریم  | 

آن كه در آمدنت شك دارد/حتم دارم پدرش قابيل است!

امضا:منافق امت!

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم اسفند 1387ساعت 10:49  توسط مریم  | 


اگه مي خوايد بدونيد شوورتون چقدر دوستون داره،نصف شب خودتون رو بزنيد به مريضي،اگه گفت :"هيچي نيس.سرما خوردي،بخوابي خوب ميشي!" كه هيچي

ولي اگه پا شد بردتون درمانگاهي چيزي

.
.
.
بازم هيچي چون لابد اين مطلبو خونده،دلتون رو خوش نكنيد!

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم اسفند 1387ساعت 13:11  توسط مریم  | 


"خدا هيچ مردي رو شرمنده نكنه..."
+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم اسفند 1387ساعت 15:54  توسط مریم 

مرا كشاند به سلول انفرادي خويش و گفت اين تو و اين ميله ميله دلتنگي!

پ ن:آقا جان،"پيامك از ديار شوهر" يعني همسر من اين اين ام اس رو داده نه من!
+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم اسفند 1387ساعت 18:39  توسط مریم  | 

_چرا اس ام اس من رو خوندي؟؟

_من زنتم پر رو!

_خب باشه،عشق اس ام اس به اينه كه خودت بازش كني!!
+ نوشته شده در  شنبه دهم اسفند 1387ساعت 10:25  توسط مریم  | 

_گارسون بيا اين جا بينم!

_بله؟طوري شده؟

_اين كه باز مو داره...

_خودتون گفتيد همون هميشگي!!

*با نگاهي به همشهري جوان

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت 12:25  توسط مریم  | 

اولي: ...نه بابا.راه شهادت خيلي تنگ شده.

دومي:آره.تو هم كه گشادي،رد نمي شي!

اولي:من؟باز خوبه من تا حالا  3 بار شهيد شدما!
+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم اسفند 1387ساعت 9:57  توسط مریم  | 

بنا بر آخرين اخبار ماهواره اميد در حال عبور از آسمان قزوين متوقف و مفقود گرديد.
+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم اسفند 1387ساعت 16:40  توسط مریم  |